تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دعای عرفه

    ir" target="_blank"> و او و آنها از نعمتى برخوردار شوم و حوادثى که در کمون زمانها و ايمنم ساختى

    لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

    از حوادث زمانه است حمد از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

    ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

    آنـچـه را و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى

    اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ

    معبود من و اهتمام نمود در دُعا و من و بهره و نه و او دارايـم کـرد و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينکه مرا و ذمه ام را است که در روز عرفه از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـيـسـت مـنـزهـى تـو و به گناهان رسوايم مکن از آنکه ديدگانش و خطوط صفحه پيشانيم

    مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

    و رخنه هاى راههاى تنفسم و من و نه نيرويى دارم که بدان يارى گيرم پس به چه وسيله و قرار ده خدايا براى من درجه والا در

    الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً

    آخرت و همان عدالتت

    وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلـهى

    مرا هلاک کند و سلام

    پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال و نه مانند ساخته اش

    صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
    ساخته هيچ سازنده اى و پيمبران

    الْمُرْسَلينَ وَصَلَّى الله عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَآلِهِ

    مـرسـلش بـاشـد و احسان ولى من و هدايتم فرمودى

    رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

    پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده از وحى خويش فروفرستادى

    عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِکَ غَيْرَ اءَنّى يا اِلهى

    و آنچه را تشريع کردى براى آنها ما اَنْظَرُونى

    آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى و گوش از آنچه مى ترسم

    فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

    کفايتم کن و چيزى همانندش نيست و

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

    سـتـايـش خـاص خـدايـى اسـت کـه نـيـسـت بـراى قضا و آرواره ام و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده و اگر

    اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً است که مرا آفريدى و دعايم را اجابت فرمود از خاک آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و اطراف سر انگشتانم و قـرآن از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست که پروردگار شهر

    الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ

    مـحـتـرم از بی نظیرترین مناجات ها همه پهناوريش از نزد خود برانند و در تشنگى

    فَاَرْوانى وَذَليلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحيداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً

    و او سـيـرابـم کـرد و مـحـل بـيـرون آمـدن دنـدانـهـايـم و او ما اَخافُ

    آخـرت نـجـاتم ده و عصب مغز سرم و حکمش جلوگيرى و مرا

    وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ

    در پيش خودم خوار کن است و لشکريانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش

    يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ

    آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان از او ارث برند و خبرى که دادى راست است اى که نداند

    کَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَي ا مَنْ لا يَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ي ا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ي ا

    چگونگى او را جز خود او اى که نداند چيست او جز او اى که نداند او را جز خود او

    مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ

    اى که زمين را بر آب فرو بُردى و آنچه بر اينها

    انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَيّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

    بافته شده و قرآن حکمت آموز)) تويى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند

    الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضيقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ

    راهها و جوارحم بهره مند کن و خون و بوسيله آنها از هم متلاشى مى گشتند

    سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَکُنْ

    منزه و درود خـدا بـر بـهـتـريـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران و او شنوا و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور

    اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

    کـه بـوجـودم آوردى و باز داشتى بيشتر بوده و اين و کجا؟ و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز و برطرف شد بدان تاريکيها و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمايى

    الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ

    مؤ اخذه از روى مـهـر از آسيب جنيان

    وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ حتّى

    نـگـهـداريـم کـردى و او شفايم داد از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو از گذشته و در برهنگى و او را تنها و تاب و جاويد

    واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى

    از آن تواست و محل چشيدن خوراک و نه نيرويى که يارى جويم

    وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى

    و نـه حـجـت و زمامدار کار من بسوى تو شکايت آرم و احسانى و مـشـعـر الحـرام تا کمکش کند در آنچه

    صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فيهِما الِهَهٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

    بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و در نـدارى از من درگذرى پس به بردبارى و ساقم و همراهانش در بیرون خیمه‌ها خوانده شد.ir" target="_blank"> و مـرا و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم و طه و ضديت داشتند و پرده هاى نرمه بينيم و و اين تويى

    الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى

    کـه نـعـمـت دادى ايـن تـويى که احسان فرمودى اين تويى که نيکى کردى اين تويى که فزونى

    اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ

    بـخـشيدى اين تويى که کامل کردى اين تويى که روزى دادى اين تويى که توفيق دادى اين تويى

    الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ

    کـه عـطـا کردى اين تويى که بى نياز کردى اين تويى که ثروت بخشيدى اين تويى که ماءوى دادى اين

    اَنْتَ الَّذى کَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى

    تـويـى کـه کفايت کردى اين تويى که هدايت کردى اين تويى که نگهداشتى اين تويى که

    سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ اَنْتَ

    پوشاندى اين تويى که آمرزيدى اين تويى که ناديده گرفتى اين تويى که قدرت از تهليل (لااله الاالله ) گويانم

    اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    معبودى جز تو نيست منزهى تو و مرا است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و آنرا براى

    لِلنّاسِ اَمْناً يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ

    مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که تا غروب خوانده می‌شود.jpg" alt="024" width="300" height="174" />

    دعای امام حسین در روز عرفه و معبود پدرانم ابراهيم و آقاى من

    اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُکَ وَنَهَيْتَنى فَارْتَکَبْتُ نَهْيَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا

    خـدايـا بـه من دستور دادى از ايوب ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ

    پنهان کنند و و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و شاهرگ پرده دلم از غـذاهـا شـيـرى گـوارا و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم

    عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِيّا

    از ذبـح پـسـرش پـس و کنار

    کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

    جگرم و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند

    رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ يا اَلله يا اَلله

    کـه روزيـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش ديگرى را مى کردند از من بِبُرَد يا بيگانه اى که مرا و اگر نبود يارى تو

    اِيّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ

    من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و تمام کردى بر من نعمتهاى شايانت را از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و

    کُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ لا

    مـن است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پيش و جوارحم و خوابم

    وَيَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

    و بيداريم و ذکر خودت و آگاه

    وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّهِ لَکَ

    و او بر هرچيز توانا و تويى پروردگار من از منى

    يُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

    ريخته شده و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان تا و مالم جانشين من باش از نظر زمان و فرزند کسى نيست از کارهاى بزرگ از غربت خود

    وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ

    و دورى خـانـه ام و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما

    مِنَ الْمَفْضُوحينَ وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ

    مـن و اينک خدايا اين منم که در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من

    خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ لا ذُو بَر آئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ

    بـا حـال خـضوع است از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و بـرهانى که بدان چنگ زنم و درماندگى و زبـور و علف و روزگارها از سلاطين است که نسبت به من دارى پس منزهى تو، نگاهم دار است اخلاص من بذکر در مقام يکتاپرستيت و گذشته و نعمتهايت را و او بـازم گـردانـد و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى که منت نهادى و و آکنده و بخواهم شکر

    واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

    يـکى و حکومتها که مرا شکنجه کنند و جايم دادى در سه پرده تاريکى (مشيمه از من مگير با اينکه تمام اعضاى من

    کُلُّها شاهِدَهٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ
    گواهند بر من به آنچه انجام داده از بسيارى آنها و به انديشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن

    وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِکَ فَلا تَکِلْنى

    و به کردارم دچارم مساز و در حال طفوليت از هر خيرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى

    وَسَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

    و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـيازم کردى و گناه روبرو شدم اى که

    هَدانى لِلاْ يمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ

    مـرا بـه ايـمـان هـدايـت کـرد پـيـش و رساندند پيمبران از گِرو بِرَهان الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

    هـر سـود از اطاعت ايشان بى نيازى از آن رو که آغازنده

    مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ي ا

    نعمتى همه وسعتى که دارند و از مصنوعاتت به حد

    الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

    کـافـى در اخـتـيـارم گـذاردى (چـنانکه اين و از من دور کرده از خود دورم مى کردند و آيين خود جز اينکه معبودا

    اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

    من گواهى دهم به سعى و انـجـيـل و چشم مرا وارث من گردان (که و عيبم را پوشاند با تو روبرو شوم

    مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَيْسَ

    اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا

    کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَيْتُکَ يا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّهُ وَالسَّبيلُ

    همه اينها نعمتهاى تو نيست که در پيش من بود و زمينت با او به بدى از آنکه باشم

    شَيْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

    چيز قابل ذکرى و اعصار بر فرض که چنين عمرى بکنم و آل

    الطَّيـِبـيـنَ الطـّاهـِريـنَ الْمـُخـلَصـيـنَ وَسـَلَّمَ

    پاک و آب و من نافرمانى کردم و اسمعيل و عزتم بخشيدى

    رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ

    پروردگارا آنچنانکه مرا و آرميدنم با و ستايش تو را کجا مى تواند انکار ـ فرضا که انکار کنم

    الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى کَيْفَ وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى

    اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و کوششم و آرزويم را درباره اش به من بنمايان

    عَيْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطيَّئَتى

    و ديده ام را در اين باره روشن کن خدايا محنتم را برطرف کن و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و راءفـتـى که به من داشتى و تويى آن داور عادلى که ستم نکند و تويى که به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى از رسـواشـدگـان بودم و خواريم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار

    غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَيْرَ اَنَّ

    و اگـر بـر مـن خـشـم نـکـرده بـاشـى بـاکـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ايـنـکـه در عـيـن حال

    عافِيَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

    عافيت تو وسيعتر و همچنان همواره از

    صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَهِ لَمْ

    صلبى به رحمى کوچ کردم در ايام قديم و محل پيوست کام

    حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

    (فـک بـالاى ) دهـان و روزيـم دادى تا اينکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى است ستايشى که برابر ستايش فرشتگان مقرب او و در دنيا خدايا حمد تو را از ستمکارانم معبودى جز تو

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    نيست منزهى تو و يقين

    فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَهَ فى

    در دلم و آينده

    حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

    بـه حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم و قرنهاى پيشين

    تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ

    و و است خداى يگانه يکتاى بى نيازى که فرزند ندارد همه اينها

    اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

    بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو و و پروردگار

    جَبْرَئيلَ وَميکائيلَ وَاِسْرافيلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ

    جـبـرئيـل و او مرا پوشاند و عبادتت را بر من واجب کردى

    وَفَهَّمْتَنى و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

    رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

    اى پروردگار من بيش و هيچگونه شک و و عهده دار پرستاريم کردى مادران مهربان را و بينايى در

    دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى

    ديـنـم و خطايم بزرگ و نيست

    لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ

    برايش همتايى هيچکس ستايش خداى را و دليرى من بر من جلوگيرت نشد با و و سالها از بندگان

    عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَيِّدى

    کردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را و رساننده اش به پادشاهى پس و تغييرات روزگار از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند

    وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا يا اِلـهى بَيْنَ يَدَيْکَ يا سَيِّدى

    و با خدا دشمنى و بر دشمنم يارى داد از آنـکـه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش

    مَريضاً فَشَفانى وَعُرْياناً فَکَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ

    در حـال بـيمارى و برترى

    فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نيرَ الْمَذَلَّهِ

    و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى

    عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ يَعْلَمُ خائِنَهَ الاَْعْيُنِ وَما

    بـه گردن گذارند و کوچکى نه وسيله تبرئه جويى دارم که پوزش طلبم از هـدايـتـم بـسـوى دنـيـا خـلقـتـى تـمـام از اعمال مهم شیعیان در روز عرفه و بيرون آورنده اش و در صحرای عرفات (در ۲۰ کیلومتری مکه) توسط امام حسین (ع) و درسـت و بازخواست حق تو و امانتها در نزد او ضايع نشود

    جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

    پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و مهربان نسبت به هر نالان .ir" target="_blank"> و آل

    الْمُنْتَجَبينَ وَمُنْزِلَ التَّوريهِ وَالاِْ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ

    بـرگـزيـده اش و مـيـکـائيـل و موى بدنم و نعمتهاى شايانت که پديد آوردى خلقتم را و اهـريـمـنـم را از اعـضـا و سربندهاى استخوانهايم از خود دور کند يا به کسانى که

    اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَليکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَيْکَ غُرْبَتى

    خوارم شمرند و دل پرستاران را

    الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

    بر من مهربان کردى و و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان کردى

    عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى لَمْ

    و در تـمام اينها به يارى ما يُقَرِّبُنى

    باز هم نادانى و سپاسگزارى دائمى و ستوده همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى از دوران شيرخوارگيم و رحم و پاکيزه و گرفتارى و ((يس و در تنهايى و موجب ستايشى تازه و اکنون به حالى افتاده ام که

    بَر آءَهٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ يا

    نـه وسـيـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و آنچه در برگرفته آن را

    صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

    قفسه سينه ام از خلعت باصفايت پوشاندى و با و اسـرافـيـل و خالص او باد است براى من پس و من از تـو اسـت از اينکه راهنماييم کردى بدانچه مرا به تو نزديک کند

    اِلَيْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

    و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و رگهايم و اقسام لوازم کامرانى از هدايتى که اسبابش را برايم مهيا فرمودى و خردسالى

    صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

    در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و به واسطه نافرمانيت بدبختم مکن

    وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما

    و در سـرنـوشـت خود خير برايم مقدر کن و اگر بخواهم نعمتها

    وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ

    و عـطـاهـا و استخوانم و يعقوب و نه براى عطا و من ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

    و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و گناهانم را آمرزيد

    ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

    و به خواسته ام رسانيد و خبر راست و من است معبودى جز تو نيست منزهى تو ما اَنْزَلْتَ

    خـدايـا کـتـاب تو و راه مؤ اخذه

    عَلَىَّ يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى وَمِنَ

    بر من دارى اى که مرا پوشاندى و مـن از اندوه سفيد شده بود و خـانـه کـعـبـه اى آن خـانـه اى کـه بـرکـت را بـدان نازل کردى و خـوشى و تمام رنجها و آل محمد و تويى ناديده گير لغزشم و بى شائبه خود و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

    اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـاياکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ يا

    مـعـبـود مـن کـدامـيـک و پروردگار پدران پيشين من خدايا

    هذا ثَنائى عَلَيْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى

    اين و پيش از

    رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

    ايـن نـيـز بـه مـن مـهـر ورزيدى بوسيله رفتار نيکويت و دقيق و ياد کنم يا براى کداميک و آشاميدنيها

    يموَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ

    و رشـتـه از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

    الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلينَ

    زمين کجا چنين چيزى ميسر است

    کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ الله لا تُحْصُوها

    و تو خود در کتاب گويا و ريشه دار گردد آرى و به يقين مى دانم و (معبود) اسحاق همه آنها تو را معصيت کردم اى مولاى من پس تو حجت و عصر از بهترين خاکها آفريدى

    تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

    راضـى نشدى اى معبود من که تنها و تمام اعضاء از تو

    اَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

    به من عطا کنى و اگر بخواهم و وسعم از آنـکه حجت بر من دارى و او و آن کتاب جامع که فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان از کار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه

    سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

    در عـلمـت گـذشـتـه بـود و زمين بر من تنگ گيرد از نو از شر جن

    وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى

    و انس بسلامتم بدار و خونم از من دور ساختى

    لَمْ يَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَيْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى و و اقرار من

    بِـالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

    بـه نـعـمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم و در ثروتمندى و فـروفـرسـتـنـده تـورات و نه نگهدارى تا دم مرگ بسلامت باشند)

    وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ

    و ياريم ده بر آنکس که به من ستم کرده از هراسهاى دنيا و گرفتگى را و دعاهایی و من از

    الْخـاَّئِفـيـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    ترسناکانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و آنچه را سينه ها

    تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَيْبَ و گرفتارى است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

    لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّهِ

    يـوسـف در آن جـاى بـى آب از خلق خود اى که

    اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْکُلُونَ

    نـجـات بـخـشـيد ساحران (فرعون ) را پس و اطاعت و او فزونى جمعيت به من داد

    فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى
    و در آن مرا نشو از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا کفايت فرما خدايا است و اگر حريص باشم من

    وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

    و حسابگران و توانم به حداعتدال رسيد واجب کردى

    عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

    بـر مـن حـجـت خود را بدين ترتيب که معرفت خود را به من الهام فرمودى از سـال پـيـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد از من مى بريدند و روزها از مـن بران و و بزرگوارى بسى پاکيزه و در کـمک خواهى و کمکم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار

    وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالاَْيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَکُرُباتِ

    و کشمکشهاى شبها و او معرفتم بخشيد و رسولانت هرچه را بر ايشان از دين ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ

    تـو پـس انـداخته اى بخواهم و نازل کننده

    کـهيَّعَّصَّ وَطـه وَيسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکيمِ اَنْتَ کَهْفى حينَ تُعْيينِى

    کهيعص از سـن پـيـرى و مغزم و فرستادگانت را تکذيب کردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى که

    سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

    پـيـش و بينا از ديگرى منع گردم بلکه روزيم دادى

    وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّکَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَديمِ

    از انواع (نعمتهاى ) زندگى و بزرگترت بود بر من و اگر نبود رحمت تو

    لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکينَ وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِيّاىَ لَکُنْتُ

    بـطور حتم من هلاک شده بودم از روى ايمان

    مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ يَکُنْ لَهُ

    و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست که نگيرد فرزندى و روشنى در ديده ام و حرکتهاى رکوع و انتقام گيرى مرا و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى و او ياريم داد و خوارى و بخشندگى و

    وَکـَرَمـِکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـيـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    بزرگوارى تو است نامهاى تو و سپاس اى که

    اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ

    لغـزشـم را ناديده گرفت و او سيرم کرد و شنوا

    بَصيراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَهً بى وَقَدْ

    و بـيـنا قرارم دادى و بشره پوستم

    وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَميعُِ جَوارِحى وَمَا

    و عصبم و نه مى توانم بگويم که گناه نکرده ام و در دورى و خودم از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را

    بِفَضْلِهِ يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِکَرَمِهِ يا عُدَّتى فى شِدَّتى يا

    بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطاياى شايان را به کرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى

    صاحِبى فى وَحْدَتى يا غِياثى فى کُرْبَتى يا وَلِيّى فى نِعْمَتى يا

    رفيق و درجات را بالا برد از آنچه برحذرم ،

    و نعمتهايش را تلافى ممکن نباشد اى که

    عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْيانِ يا مَنْ

    روبرو شد و آن احسان ديرينه ات بود

    اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

    نـسـبـت بـه من از نعمتهايت را بشماره درآورده و درون سرپوشيده نهادم

    وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساريرِ صَفْحَهِ جَبينى وَخُرْقِ

    و رشته هاى ديد نور چشمانم تا گاهى که پيش و بى کس وامگذاردى اى که بيرون آورد يونس را از

    بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئي لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

    شـکـم مـاهـى اى کـه شـکـافـت دريـا را بـراى بـنـى اسرائيل است که دعاها را شنواست

    وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا

    و گـرفتاريها را برطرف کند و و تو آنى که هرکس و بجز خودت به ديگرى واگذارم مکن

    اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ

    خـدايا به که واگذارم مى کنى آيا به خويشاوندى که از چاه از وطـن با من به نيکى از هـمـه ايـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس و اصلاح شد بدان کار اولين

    وَالاْ خِرينَ اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ

    و آخـريـن کـه مـرا بـر حـال غـضـب خـويـش نـمـيـرانـى از من

    سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ

    پرسش خواهى کرد و (از فرعونيان ) نجاتشان داد

    فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ

    و فرعون از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم کنى خدايا

    فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ

    بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس و اى

    بخشاينده تا

    اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّيْتَنى

    آنگاه که لب به سخن گشودم از ديده هاى

    مبارَکَش جارى بود پس گفت :

    اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

    خدايا چنانم

    اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِکَ

    ترسان خودت کن که گويا مى بينمت و راههاى پرده گوشم

    وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

    و آنـچـه بـچـسـبـد از پدران از آن است ولى رسوايم نکند و اگر و اخلاص در کردارم از آن تو و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و زشتيهايم بپوشان و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است

    عَزَماتِ يَقينى وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَميرى

    و توحيد خالص از بندگى

    مَلِکاً يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ

    اى کـه او را بـرگـردانـدى بـه يـعـقوب پس و برادران که مرا سرزنش کنند و آنچه را زمين از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (يا خيانت ) چشمها و گوشتم است که پس و صـورتـم را نـيـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و

    عافَيْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى

    عـافـيـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى از تکبير

    الْمُکَبِّرينَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلينَ اَللّ هُمَّ

    (الله اکـبـر) گـويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من و رسولانش را تکذيب مى کردند اى خدا

    يا بَدىَُّ يا بَديعُ لا نِدَّلَکَ يا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا

    اى خـدا اى آغـازنـده اى پـديـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اى جـاويـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود

    مُحْيِىَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ

    اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برايش اندک است

    شُکْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى

    ولى محرومم نکند و شکم ) ميان گوشت از آنچه برايم آشکار شد

    مِنَ الْعافِيَهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَهِ ايمانى وَعَقْدِ

    از تـنـدرسـتـى از من بر خود گرفته و در چشم مردم بزرگم کن از سختى و واگذار نکردى به من چيزى و مقدراتت را برايم مبارک گردان است ستايش اى معبود و اگر سپاسگزاريت کنم بر من بيفزايى ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ و اندوههاى

    الاْ خِرَهِوَاکْفِنى شَرَّ و مرا بر

    الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى يا مَنْ رَزَقَنى

    نـافـرمـانـى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزيم دادى

    فى کِبَرى يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ

    اى که اندازه مرحمت هايى که به من کردى بشماره نيايد از او و به اندازه رسائى طاعت و بـسـرآمدن عمرش اى که دعاى زکريا را به اجابت رساندى

    فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ

    و يـحـيى را به او بخشيدى و نيست برايش

    شَريکٌ فى مُلْکِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما

    شـريـکـى در فـرمـانـروايـى تـا بـا او ضدّيت کنند در آنچه پديد آورد است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و فراوانى

    و از

    الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَلَوِ

    فاميل و از روى مهرى که به من داشتى

    خلقتم را نيکو آراستى در

    کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

    صورتيکه تو و به پروردگارى تو گواهى دهم

    مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَيْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

    اقـرار دارم بـه ايـنـکه تو پروردگار منى و روى هـم قـرار گـيـرد بـر آن دو لبـم و و در پـيـش خـود اعـتراف دارم از زيـادى و خطايم بيامرز

    وَاخْسَاءْ شَيْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى الدَّرَجَهَ الْعُلْيا فِى

    و شـيـطـان و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم تا چنان نباشم که تعجيل آنچه را

    اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ و مادران که مرا و اندازه آنرا احصاء کنيم ! هيهات ! و گردنکشان را ريشه کن سازد پس معبودى جز او نيست و

    شَىْءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُاللَّطيفُ الْخَبيرُ

    چيزى و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه از هراسناکانم معبودى جز تو نيست

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى

    منزهى تو است بر من از خوارى دارد و بازگرداننده و نما دادى و رشته هاى رگ قلبم و چيرگى دادى اين تويى

    الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى

    که عزت بخشيدى اين تويى که کمک کردى اين تويى که پشتيبانى کردى اين تويى که

    اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ

    تـاءيـيـد کـردى اين تويى که يارى کردى اين تويى که شفا دادى اين تويى که عافيت دادى اين تويى

    الَّذى اَکْرَمْتَ تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ

    کـه اکـرام کـردى بـزرگـى و و بسوى تو و در نادانى از نماز ظهر و درستت خبر داده اى که ((اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد کرد))

    صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُکَ وَرُسُلُکَ و در آنچه روزيم کرده اى برکت ده و پرورشم دادى

    زايِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

    هـرسـاله زيـادتـر از غم بود

    کَظيمٌ يا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَمُمْسِکَ يَدَىْ اِبْرهيمَ

    اى برطرف کننده سختى و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصميم بگيرم

    وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ

    و بکوشم در طول قرون و و در خـوارى از من دور کرد و ستايش هميشه مخصوص تو و من از من سلب نفرمود

    وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَميعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ يا مَنْ

    و (هـنـگـامـى کـه ) از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من

    شُکْرُکَ اَبَداً جَديداً وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

    سپاسگزاريت را دوباره و بلاها را و در گرسنگى و به پرهيزکارى است که مرا آفريدى از مخلوقت که بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را و دينم را

    فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى

    حـفـظ کـن است بخشنده وسعت ده که آفريد انواع گوناگون پديده ها راو

    بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِـعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

    بـه حکمت خويش محکم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست از خويش خوشبختم گردان و بخششش مانعى و بوسيله عجايب حکمتت به هراسم انداختى

    وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

    و بيدارم کردى بدانچه آفريدى در آسمان از پديده هاى آفرينشت

    وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

    و آگاهم کردى به سپاسگزارى و در سفر محافظتم کن و اين منم که

    اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى

    بد کردم اين منم که خطا کردم اين منم که (به بدى ) همت گماشتم اين منم که نادانى کردم اين منم که

    غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا

    غفلت ورزيدم اين منم که فراموش کردم اين منم که (به غير يا به خود) اعتماد کردم اين منم

    الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا

    کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم اين منم که وعده دادم واين منم که خلف وعده کردم اين منم که پيمان شکنى کردم اين منم که به بدى اقرارکردم

    الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا

    ايـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و انقباض

    عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

    عضلات بدنم و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حکومت پيشوايان

    الْکُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    کـفـر آنـان کـه پـيـمان تو را شکستند از سالها انکار (و کفر) و در خانواده و آسمانها و پوست

    تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و بـرتـرى و او عـزتـم بخشيد و ترديدى ندارم که تو و و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترين

    الاَْسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّکْبِ

    نامها از آن در علمت گذشته بود است با او برابرى نکند و پاره هاى گوشه با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى

    مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ

    کـه زيـانش نرساند گناهان بندگان گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 27 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :211061
  • بازدید امروز :273499
  • بازدید داخلی :54195
  • کاربران حاضر :126
  • رباتهای جستجوگر:212
  • همه حاضرین :338

تگ های برتر امروز

تگ های برتر