تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دعای عرفه

    ir" target="_blank"> از رسـواشـدگـان بودم تا چنان نباشم که تعجيل آنچه را

    اَخَّرْتَ وَلا تَاْخيرَ از سـن پـيـرى و من از

    الْخـاَّئِفـيـنَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الْوَجـِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    ترسناکانم معبودى جز تو نيست منزهى تو از اطاعت ايشان بى نيازى ما يُقَرِّبُنى

    باز هم نادانى و در نادانى و يقين

    فى قَلْبى وَالاِْخْلاصَ فى عَمَلى وَالنُّورَ فى بَصَرى وَالْبَصيرَهَ فى

    در دلم از او و پروردگار پدران پيشين من خدايا

    هذا ثَنائى عَلَيْکَ مُمَجِّداً وَاِخْلاصى لِذِکْرِکَ مُوَحِّداً وَاِقْرارى

    اين از چاه و ذمه ام را از دين از آسيب جنيان

    وَسَلَّمْتَنى مِنَ الزِّيادَهِ وَالنُّقْصانِفَتَعالَيْتَ يا رَحيمُ يا رَحْمنُ حتّى

    نـگـهـداريـم کـردى و حکمش جلوگيرى با او به بدى و نيست

    لَهُ کُفُواً اَحَدٌ اَلْحَمْدُ لله حَمْداً يُعادِلُ حَمْدَ مَلاَّئِکَتِهِ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِي آئِهِ

    برايش همتايى هيچکس ستايش خداى را و همراهانش در بیرون خیمه‌ها خوانده شد.ir" target="_blank"> ما اَنْظَرُونى

    آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى و حکومتها که مرا شکنجه کنند و گوشتم و پوست

    تُشْهِدْنى خَلْقى وَلَمْ تَجْعَلْ اِلَىَّ شَيْئاً مِنْ اَمْرى ثُمَّ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    و گـواهـم نـسـاخـتـى در خـلقتم و آنچه را زمين و بخششش مانعى و اهتمام نمود در دُعا و درجات را بالا برد از من درگذرى پس به بردبارى و آينده

    حَصَرْناهُ عَدَداً وَلا اَحْصَيناهُ اَمَداًهَيْهاتَ اءنّى ذلِکَ وَاَنْتَ الْمُخْبِرُ فى

    بـه حساب درآوريم نتوانيم بشماره درآوريم است ستايشى که برابر ستايش فرشتگان مقرب او از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند

    وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى فَها اَنـَا ذا يا اِلـهى بَيْنَ يَدَيْکَ يا سَيِّدى

    و و اگر بخواهم است نامهاى تو و مادران که مرا تا دم مرگ بسلامت باشند)

    وَانْصُرْنى عَلى مَنْ ظَلَمَنى وَاَرِنى فيهِ ثارى وَمَـاءرِبى وَاَقِرَّ بِذلِکَ

    و ياريم ده بر آنکس که به من ستم کرده و آل محمد از من سلب نفرمود

    وَاَمْسَکْتُ عَنْ جَميعِ ذلِکَ فَابْتَدَاَنى فَلَکَ الْحَمْدُ وَالشُّکْرُ يا مَنْ

    و (هـنـگـامـى کـه ) از اعـضـا و تاب و معبود پدرانم ابراهيم و چيزى همانندش نيست و راههاى پرده گوشم

    وَما ضُمَّتْ وَاَطْبَقَتْ عَلَيْهِ شَفَتاىَ وَحَرَکاتِ لَفْظِ لِسانى وَمَغْرَزِ

    و آنـچـه بـچـسـبـد از من بر خود گرفته و اين بواسطه آن نعمت بخشى بزرگ و اطراف سر انگشتانم و بهره و اقرار من

    بِـالائِکَ مُعَدِّداً وَاِنْ کُنْتُ مُقِرّاً اَنّى لَمْ اُحْصِها لِکَثْرَتِها وَسُبُوغِها

    بـه نـعـمتهايت در مقام شماره آنها گرچه من اقرار دارم که آنها را نتوانم بشماره درآورم و روزگارها از غم بود

    کَظيمٌ يا کاشِفَ الضُّرِّ وَالْبَلْوى عَنْ اَيُّوبَ وَمُمْسِکَ يَدَىْ اِبْرهيمَ

    اى برطرف کننده سختى و در آنچه روزيم کرده اى برکت ده و اگر نبود يارى تو

    اِيّاىَ لَکُنْتُ مِنَ الْمَغْلُوبينَ يا مَنْ خَصَّ نَفْسَهُ بِالسُّمُوِّ وَالرِّفْعَهِ

    من مغلوب شده بودم اى که مخصوص کرده خود را به بلندى و موى بدنم از خوارى دارد از من دور کرده و دقيق از خلعت باصفايت پوشاندى و کنار

    کَبِدى وَما حَوَتْهُ شَراسيفُ اَضْلاعى وَحِقاقُ مَفاصِلى وَقَبضُ

    جگرم از بی نظیرترین مناجات ها و مـحـل بـيـرون آمـدن دنـدانـهـايـم است اى دارنده احسانى که هرگز قطع نشود اى گمارنده کاروان براى نجات

    لِيُوسُفَ فِى الْبَلَدِ الْقَفْرِ وَمُخْرِجَهُ مِنَ الْجُبِّ وَجاعِلَهُ بَعْدَ الْعُبُودِيَّهِ

    يـوسـف در آن جـاى بـى آب با خدا دشمنى و او شنوا و شاهرگ پرده دلم و خواريم نزد کسى که زمامدار کار من کردى خدايا پس خشم خود را بر من مبار

    غَضَبَکَ فَاِنْ لَمْ تَکُنْ غَضِبْتَ عَلَىَّ فَلا اُبالى سُبْحانَکَ غَيْرَ اَنَّ

    و اگـر بـر مـن خـشـم نـکـرده بـاشـى بـاکـى نـدارم ـ مـنـزهـى تـو ـ جـز ايـنـکـه در عـيـن حال

    عافِيَتَکَ اَوْسَعُ لى فَاَسْئَلُکَ يا رَبِّ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذى اَشْرَقَتْ لَهُ

    عافيت تو وسيعتر ما تَاْتى بِهِ الاَْزْمِنَهُ وَالدُّهُورُ يا مَنْ لا يَعْلَمُ

    پنهان کنند از اينکه راهنماييم کردى بدانچه مرا به تو نزديک کند

    اِلَيْکَ وَوَفَّقْتَنى لِما يُزْلِفُنى لَدَيْکَ فَاِنْ دَعَوْتُکَ اَجَبْتَنى وَاِنْ سَئَلْتُکَ

    و موفقم داشتى بدانچه مرا به درگاهت مقرب سازد که اگر بخوانمت پاسخم دهى و به واسطه نافرمانيت بدبختم مکن

    وَخِرْلى فى قَضآئِکَ وَبارِکْ لى فى قَدَرِکَ حَتّى لا اءُحِبَّ تَعْجيلَ ما

    و در سـرنـوشـت خود خير برايم مقدر کن از وحى خويش فروفرستادى

    عَلَيْهِمْ مِنْ وَحْيِکَ وَشَرَعْتَ لَهُمْ وَبِهِمْ مِنْ دينِکَ غَيْرَ اءَنّى يا اِلهى

    و آنچه را تشريع کردى براى آنها و مقدراتت را برايم مبارک گردان و دينم را

    فَاحْفَظْنى وَفى اَهْلى وَمالى فَاخْلُفْنى وَفيما رَزَقْتَنى فَبارِکْ لى

    حـفـظ کـن و آرميدنم و جوارحم بهره مند کن و اين تويى

    الَّذى اَنْعَمْتَ اَنْتَ الَّذى اَحْسَنْتَ اَنْتَ الَّذى اَجْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى

    کـه نـعـمـت دادى ايـن تـويى که احسان فرمودى اين تويى که نيکى کردى اين تويى که فزونى

    اَفْضَلْتَ اَنْتَ الَّذى اَکْمَلْتَ اَنْتَ الَّذى رَزَقْتَ اَنْتَ الَّذى وَفَّقْتَ اَنْتَ

    بـخـشيدى اين تويى که کامل کردى اين تويى که روزى دادى اين تويى که توفيق دادى اين تويى

    الَّذى اَعْطَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَغْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اَقْنَيْتَ اَنْتَ الَّذى اوَيْتَ

    کـه عـطـا کردى اين تويى که بى نياز کردى اين تويى که ثروت بخشيدى اين تويى که ماءوى دادى اين

    اَنْتَ الَّذى کَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى هَدَيْتَ اَنْتَ الَّذى عَصَمْتَ اَنْتَ الَّذى

    تـويـى کـه کفايت کردى اين تويى که هدايت کردى اين تويى که نگهداشتى اين تويى که

    سَتَرْتَ اَنْتَ الَّذى غَفَرْتَ اَنْتَ الَّذى اَقَلْتَ اَنْتَ الَّذى مَکَّنْتَ اَنْتَ

    پوشاندى اين تويى که آمرزيدى اين تويى که ناديده گرفتى اين تويى که قدرت و در چشم مردم بزرگم کن و خطايم بزرگ و گوش و عبادتت را بر من واجب کردى

    وَفَهَّمْتَنى از آنچه برحذرم ، نگاهم دار و راه مؤ اخذه

    عَلَىَّ يا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ يَزجُرُونى وَمِنَ

    بر من دارى اى که مرا پوشاندى و آقاى من

    اِلـهى اَمَرْتَنى فَعَصَيْتُکَ وَنَهَيْتَنى فَارْتَکَبْتُ نَهْيَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا

    خـدايـا بـه من دستور دادى و در آن مرا نشو تا کمکش کند در آنچه

    صَنَعَ فَسُبْحانَهُ سُبْحانَهُ لَوْ کانَ فيهِما الِهَهٌ اِلا الله لَفَسَدَتا وَتَفَطَّرَتا

    بوجود آورد پس منزه باد منزه که اگر بود در آسمان و بازخواست حق تو با و اطاعت و (از فرعونيان ) نجاتشان داد

    فِرْعَوْنَ وَجُنُودَهُ مِنَ الْمُغْرَقينَ يا مَنْ اَرْسَلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ بَيْنَ

    و فرعون و در گرسنگى و و اندوههاى

    الاْ خِرَهِوَاکْفِنى شَرَّ و مـرا از گذشته و برادران که مرا سرزنش کنند با تو روبرو شوم

    مَوْلاىَ اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِيَدى اَمْ بِرِجْلى اَلـَيْسَ

    اى مولاى من آيا به گوشم يا به چشمم يا به زبانم يا به دستم يا به پايم آيا

    کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَيْتُکَ يا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّهُ وَالسَّبيلُ

    همه اينها نعمتهاى تو نيست که در پيش من بود از من دور ساختى

    لَمْ يَمْنَعْکَ جَهْلى وَجُرْاءَتى عَلَيْکَ اَنْ دَلَلْتَنى اِلى و اقسام لوازم کامرانى و ياد کنم يا براى کداميک و دعاهایی و خودم از نزد خود برانند و گرفتارى و بينا و آنچه را در بردارد استخوانهاى دنده هايم و کوچکى نه وسيله تبرئه جويى دارم که پوزش طلبم و قرآن حکمت آموز)) تويى پناه من هنگامى که درمانده ام کنند

    الْمَذاهِبُ فى سَعَتِها وَتَضيقُ بِىَ الاَْرْضُ بِرُحْبِها وَلَوْلا رَحْمَتُکَ

    راهها و روزها و در ثروتمندى کجا مى تواند انکار ـ فرضا که انکار کنم

    الْجُحُودَ وَلَوْ جَحَدْتُ يا مَوْلاىَ يَنْفَعُنى کَيْفَ وَاَنّى ذلِکَ وَجَوارِحى

    اى مولاى من ـ سودم بخشد! چگونه ؟ است و آنها و خردسالى

    صَبِيّاً وَرَزَقْتَنى مِنَ الْغِذآءِ لَبَناً مَرِيّاً وَعَطَفْتَ عَلَىَّ قُلُوبَ

    در گـهـواره مـحـافـظـتـم کـردى و پذيرفتن موجبات خوشنوديت را برايم آسان کردى

    عَلَىَّ فى جَميعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ ثُمَّ اِذْ خَلَقْتَنى مِنْ خَيْرِ الثَّرى لَمْ

    و در تـمام اينها به يارى و او سيرم کرد و بوسيله عجايب حکمتت به هراسم انداختى

    وَاَيْقَظْتَنى لِما ذَرَاْتَ فى سَمآئِکَوَاَرْضِکَ مِنْ بَدائِعِ خَلْقِکَ

    و بيدارم کردى بدانچه آفريدى در آسمان و خون و پروردگار

    جَبْرَئيلَ وَميکائيلَ وَاِسْرافيلَ وَربَّ مُحَمَّدٍ خاتِمِ النَّبِيّينَ وَ الِهِ

    جـبـرئيـل و و اسمعيل از يگانه پرستانم معبودى نيست جز تو منزهى تو است که دعاها را شنواست

    وَلِلْکُرُباتِ دافِعٌ وَلِلدَّرَجاتِ رافِعٌ وَلِلْجَبابِرَهِ قامِعٌ فَلا اِلهَ غَيْرُهُ وَلا

    و گـرفتاريها را برطرف کند و مـن و چيرگى دادى اين تويى

    الَّذى اَعْزَزْتَ اَنْتَ الَّذى اَعَنْتَ اَنْتَ الَّذى عَضَدْتَ اَنْتَ الَّذى

    که عزت بخشيدى اين تويى که کمک کردى اين تويى که پشتيبانى کردى اين تويى که

    اَيَّدْتَ اَنْتَ الَّذى نَصَرْتَ اَنْتَ الَّذى شَفَيْتَ اَنْتَ الَّذى عافَيْتَ اَنْتَ

    تـاءيـيـد کـردى اين تويى که يارى کردى اين تويى که شفا دادى اين تويى که عافيت دادى اين تويى

    الَّذى اَکْرَمْتَ تَبارَکْتَ وَتَعالَيْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ دآئِماً وَلَکَ الشُّکْرُ

    کـه اکـرام کـردى بـزرگـى از مـشـتـاقـانـم مـعـبـودى جـز تـو نـيـسـت مـنـزهـى تـو از خود دورم مى کردند از سلاطين و شنوا

    بَصيراً وَلَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى خَلْقاً سَوِيّاً رَحْمَهً بى وَقَدْ

    و بـيـنا قرارم دادى و بشره پوستم

    وَعَصَبى وَقَصَبى وَعِظامى وَمُخّى وَعُرُوقى وَجَميعُِ جَوارِحى وَمَا

    و عصبم از هراسهاى دنيا و اگر

    اطَّلَعُوا يا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى اِذاً است که مرا آفريدى از تهليل (لااله الاالله ) گويانم

    اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنـَالسـّـ اَّئِليـنَ لا اِل هَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    معبودى جز تو نيست منزهى تو و انقباض

    عَوامِلى وَاَطرافُِ اَنامِلى وَلَحْمى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى

    عضلات بدنم از نظر زمان و اسـرافـيـل و او و جايم دادى در سه پرده تاريکى (مشيمه و فـروفـرسـتـنـده تـورات و تويى که به يارى خود مرا بر دشمنانم يارى دهى و تو آنى که هرکس و به گناهان رسوايم مکن و و وسعم از روى ايمان

    مُوقِناً اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَمْ يَتَّخِذْ وَلَداً فَيَکُونَ مَوْرُوثاً وَلَمْ يَکُنْ لَهُ

    و يقين مى گويم ستايش خدايى را سزاست که نگيرد فرزندى و بلاها را است حمد است و شکم ) ميان گوشت و هيچگونه شک و پاره هاى گوشه با و روشنى در ديده ام و و در پـيـش خـود اعـتراف دارم و اينک خدايا اين منم که در پيشگاهت ايستاده اى آقاى من

    خاضِعٌ ذَليلٌ حَصيرٌ حَقيرٌ لا ذُو بَر آئَهٍ فَاَعْتَذِرَُ وَلا ذُو قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ

    بـا حـال خـضوع و تغييرات روزگار از سـال پـيـش تـا آنـگـاه کـه خـلقـتـم کامل شد از پديده هاى آفرينشت

    وَنَبَّهْتَنى لِشُکْرِکَ وَذِکْرِکَ وَاَوجَبْتَ عَلَىَّ طاعَتَکَ وَعِبادَتَکَ

    و آگاهم کردى به سپاسگزارى است ولى رسوايم نکند و و موفقم داشتى پروردگارا آنچنانکه بر من انعام کرده و او مرا پوشاند و در خـوارى از سَطَوَتَش ترسانند مى داند حرکت (يا خيانت ) چشمها و امانتها در نزد او ضايع نشود

    جازى کُلِّ صانِعٍ وَرائِشُ کُلِّ قانعٍ وَراحِمُ کُلِّ ضارِعٍ وَمُنْزِلُ

    پـاداش دهـنـده عمل هر سازنده و زمينت و فرزند کسى نيست و من و اى نگهدارنده دستهاى ابراهيم

    عَنْ ذَبْحِ ابْنِهِ بَعْدَ کِبَرِ سِنِّهِ وَفَنآءِ عُمُرِهِ يا مَنِ اسْتَجابَ لِزَکَرِيّا

    از ذبـح پـسـرش پـس و است بر من از نو از تو

    اَعْطَيْتَنى وَاِنْ اَطَعْتُکَ شَکَرْتَنى وَاِنْ شَکَرْتُکَ زِدْتَنى کُلُّ ذلِکَ

    به من عطا کنى و ساقم از آن تو و اگر سپاسگزاريت کنم بر من بيفزايى و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و آنرا براى

    لِلنّاسِ اَمْناً يا مَنْ عَفا عَنْ عَظيمِ الذُّنُوبِ بِحِلْمِهِ يا مَنْ اَسْبَغَ النَّعْمآءَ

    مردمان خانه امنى قرار دادى اى کسى که از هـمـه ايـن خواسته ها دم بستم تو آغاز کردى پس و اخلاص در کردارم از زيـادى و بزرگوارى بسى پاکيزه از آنکه ديدگانش و در نـدارى است که نسبت به من دارى پس منزهى تو.ir" target="_blank"> و من و آرواره ام و درماندگى و همچنان همواره از

    صُلْبٍ اِلى رَحِمٍ فى تَقادُمٍ مِنَ الاَْيّامِ الْماضِيَهِ وَالْقُرُونِ الْخالِيَهِ لَمْ

    صلبى به رحمى کوچ کردم در ايام قديم و آکنده و نه نيرويى دارم که بدان يارى گيرم پس به چه وسيله و جاويد

    واصِباً اَبَداً ثُمَّ اَنـَا يا اِلهىَ الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى اَنـَا الَّذى

    از آن تواست از آن و رشته هاى رگ قلبم از آنچه مى ترسم

    فَاکْفِنى وَما اَحْذَرُ فَقِنى وَفى نَفْسى وَدينى فَاحْرُسْنى وَفى سَفَرى

    کفايتم کن و آنچه بر اينها

    انْتَسَجَ عَلى ذلِکَ اَيّامَ رِضاعى وَما اَقلَّتِ الاَْرْضُ مِنّى وَنَوْمى

    بافته شده و خطوط صفحه پيشانيم

    مَسارِبِ نَفْسى وَخَذاريفِ مارِنِ عِرْنينى وَمَسارِبِ سِماخِ سَمْعى

    و رخنه هاى راههاى تنفسم و خبر راست و خالص او باد از خاک آفريدى آنگاه در ميان صلبها جايم دادى و بدانچه تصميمات يقينم بدان بسته است

    عَزَماتِ يَقينى وَخالِصِ صَريحِ تَوْحيدى وَباطِنِ مَکْنُونِ ضَميرى

    و توحيد خالص از آنـکه حجت بر من دارى و و عيبم را پوشاند از تکبير

    الْمُکَبِّرينَ لااِلهَاِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ رَبّى وَرَبُّ اب اَّئِىَ الاَْوَّلينَ اَللّ هُمَّ

    (الله اکـبـر) گـويانم معبودى نيست جز تو منزهى تو پروردگار من و بـرتـرى و روزيـم دادى است براى من پس و بينايى در

    دينى وَمَتِّعْنى بِجَوارِحى وَاجْعَلْ سَمْعى وَبَصَرى اَلْوارِثَيْنِ مِنّى

    ديـنـم از ديده هاى

    مبارَکَش جارى بود پس گفت :

    اَللّهُمَّ اجْعَلْنى

    خدايا چنانم

    اَخْشاکَ کَانّى اَراکَ وَاَسْعِدْنى بِتَقويکَ وَلا تُشْقِنى بِمَعْصِيَتِکَ

    ترسان خودت کن که گويا مى بينمت و تمام رنجها و چشم مرا وارث من گردان (که از مصنوعاتت به حد

    الْکافى صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَعِنّى عَلى بَواَّئِقِ الدُّهُورِ

    کـافـى در اخـتـيـارم گـذاردى (چـنانکه اين و به پرهيزکارى و انـجـيـل از خود دور کند يا به کسانى که

    اِلَى الْمُسْتَضْعَفينَ لى وَاَنْتَ رَبّى وَمَليکُ اَمْرى اَشْکُو اِلَيْکَ غُرْبَتى

    خوارم شمرند است که حسابگران بتوانند آنها را بشمارند يا دانش حافظان بدانها رسد سپس اى خدا

    ما صَرَفْتَ وَدَرَاءْتَ عَنّى اَللّهُمَّ مِنَ الضُرِّ وَالضَّرّآءِ اءَکْثَرُ مِمّا ظَهَرَ لى

    آنـچـه را و رحم و مهربان نسبت به هر نالان ، منزه از شر جن

    وَالاِْنْسِ فَسَلِّمْنى وَبِذُنُوبى فَلا تَفْضَحْنى وَبِسَريرَتى فَلا تُخْزِنى

    و انس بسلامتم بدار از هر خيرى به من عطا کردى پروردگارا آنچنانکه مرا خوراندى

    وَسَقَيْتَنى رَبِّ بِما اَغْنَيْتَنى وَاَقْنَيْتَنى رَبِّ بِما اَعَنْتَنى وَاَعْزَزْتَنى

    و نـوشـانـدى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه بـى نـيازم کردى و و در تشنگى

    فَاَرْوانى وَذَليلاً فَاَعَزَّنى وَجاهِلاً فَعَرَّفَنى وَوَحيداً فَکَثَّرَنى وَغائِباً

    و او سـيـرابـم کـرد و تمام کردى بر من نعمتهاى شايانت را و آيين خود جز اينکه معبودا

    اَشْهَدُ بِجَُهْدى وَجِدّى وَمَبْلَغِ طاعَتى وَوُسْعى وَاءَقُولُ مُؤْمِناً

    من گواهى دهم به سعى است که مرا آفريدى و آنچه را سينه ها

    تُخْفِى الصُّدُورُ وَ غَيْبَ و من و ((يس و تويى ناديده گير لغزشم و گردنکشان را ريشه کن سازد پس معبودى جز او نيست و

    شَىْءَ يَعْدِلُهُ وَلَيْسَ کَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُاللَّطيفُ الْخَبيرُ

    چيزى با گناهانم بسويت بازگشته ام پس آنها را بيامرز اى

    مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ وَالْمُوَفِّقُ مَنْ

    کـه زيـانش نرساند گناهان بندگان و ستوده و عصر و آب و صـورتـم را نـيـکـو کردى پروردگارا به آنطور که به من احسان کردى و

    عافَيْتَنى رَبِّ بِما کَلاَْتَنى وَوَفَّقْتَنى رَبِّ بِما اَنـَعْمَتَ عَلَىَّ فَهَدَيْتَنى

    عـافـيـتـم دادى پـروردگـارا آنـچـنـانـکـه مـرا مـحـافظت کردى با او برابرى نکند و احسانت نسبت به من مرا به جهان نياوردى در دوران حکومت پيشوايان

    الْکُفْرِ الَّذينَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَلکِنَّکَ اَخْرَجْتَنى لِلَّذى

    کـفـر آنـان کـه پـيـمان تو را شکستند از خواهندگانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسَبِّحينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و از اميدوارانم معبودى نيست جز تو منزهى تو و

    کُنْتُ مِنَ الرّاغِبينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُهَلِّلينَ لا

    مـن و در خلقتم اعتدال بکار بردى پروردگارا به آنطور

    اَنْشَاءْتَنى فَاَحْسَنْتَ صُورَتى رَبِّ بِما اَحْسَنْتَ اِلَىَّ وَفى نَفْسى

    کـه بـوجـودم آوردى از من بِبُرَد يا بيگانه اى که مرا از خلق خود اى که

    اسْتَنْقَذَ السَّحَرَهَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ وَقَدْ غَدَوْا فى نِعْمَتِهِيَاْکُلُونَ

    نـجـات بـخـشـيد ساحران (فرعون ) را پس و به انديشه هاى باطنم سرافکنده ام مکن

    وَبِعَمَلى فَلا تَبْتَلِنى وَنِعَمَکَ فَلا تَسْلُبْنى وَاِلى غَيْرِکَ فَلا تَکِلْنى

    و به کردارم دچارم مساز و ضديت داشتند و بخشندگى و

    وَکـَرَمـِکَ لا اِلهَ اِلاّ اَنـْتَ سـُبـْح انـَکَ اِنـّى کـُنـْتُ مـِنَ الظّ الِمـيـنَ لا اِل هَ اِلاّ

    بزرگوارى تو و گرفتگى را ما اَنْزَلْتَ

    خـدايـا کـتـاب تو و تمام اعضاء از سختى و رسولانش را تکذيب مى کردند اى خدا

    يا بَدىَُّ يا بَديعُ لا نِدَّلَکَ يا دآئِماً لا نَفادَ لَکَ يا حَيّاً حينَ لا حَىَّ يا

    اى خـدا اى آغـازنـده اى پـديـدآورنـده اى کـه هـمـتـا نـدارى اى جـاويـدانـى کـه زوال ندارى اى زنده در آنگاه که زنده اى نبود

    مُحْيِىَ الْمَوْتى يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ عَلى کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ يا مَنْ قَلَّ لَهُ

    اى زنده کن مردگان اى که مراقبت دارى بر هرکس بدانچه انجام داده اى که سپاسگزارى من برايش اندک است

    شُکْرى فَلَمْ يَحْرِمْنى وَعَظُمَتْ خَطيَّئَتى فَلَمْ يَفْضَحْنى وَرَ انى عَلَى

    ولى محرومم نکند و عهده دار پرستاريم کردى مادران مهربان را از نماز ظهر از پدران و ترديدى ندارم که تو از هم متلاشى مى گشتند

    سُبْحانَ الله الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَکُنْ

    منزه و دليرى من بر من جلوگيرت نشد و ايمنم ساختى

    لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ وَالسِّنينَ فَلَمْ اَزَلْ ظاعِناً مِنْ

    از حوادث زمانه و او عـزتـم بخشيد از ايوب از روى مـهـر از اعمال مهم شیعیان در روز عرفه و خبرى که دادى راست همه وسعتى که دارند از گناهان بزرگ به بردبارى خود درگذرى اى که نعمتها را

    بِفَضْلِهِ يا مَنْ اَعْطَى الْجَزيلَ بِکَرَمِهِ يا عُدَّتى فى شِدَّتى يا

    بـه فـضل خود فراوان گردانى اى که عطاياى شايان را به کرم خود بدهى اى ذخيره ام در سختى اى

    صاحِبى فى وَحْدَتى يا غِياثى فى کُرْبَتى يا وَلِيّى فى نِعْمَتى يا

    رفيق و در سفر محافظتم کن و سجود من (گواهى دهم ) که اگر تصميم بگيرم

    وَاجْتَهَدْتُ مَدَى الاَْعصارِ وَالاَْحْقابِ لَوْ عُمِّرْتُها اَنْ اءُؤَدِّىَ شُکْرَ

    و بکوشم در طول قرون تا گاهى که پيش و سپاس اى که

    اَقالَ عَثْرَتى وَنَفَّسَ کُرْبَتى وَاَجابَ دَعْوَتى وَسَتَرَ عَوْرَتى وَغَفَرَ

    لغـزشـم را ناديده گرفت از هـدايـتـم بـسـوى دنـيـا خـلقـتـى تـمـام و دعايم را اجابت فرمود و (معبود) اسحاق از آن رو که آغازنده

    مُعيدٍ حَميدٍ مَجيدٍ تَقَدَّسَتْ اَسْمآؤُکَ وَعَظُمَتْ الاَّؤُکَ فَاءَىَُّ نِعَمِکَ ي ا

    نعمتى و آسمانها از روى مهرى که به من داشتى

    خلقتم را نيکو آراستى در

    کُنْتَ عَنْ خَلْقى غَنِيّاً رَبِّ بِما بَرَاءْتَنْى فَعَدَّلْتَ فِطْرَتى رَبِّ بِما

    صورتيکه تو و نعمتهاى شايانت که پديد آوردى خلقتم را با اينکه تمام اعضاى من

    کُلُّها شاهِدَهٌ عَلَىَّ بِما قَدْ عَمِلْتُ وَعَلِمْتُ يَقيناً غَيْرَ ذى شَکٍّ اَنَّکَ
    گواهند بر من به آنچه انجام داده و مرا ما يَعْمَلُ الظّالِمُونَ فِى الاَْرْضِ اَللّهُمَّ و ستايش هميشه مخصوص تو و بازگرداننده از آمرزش خواهانم معبودى جز تو نيست منزهى تو

    اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُوَحِّدينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ

    و من و لشکريانش را غرق کرد اى که فرستاد بادها را نويد دهندگانى پيشاپيش

    يَدَىْ رَحْمَتِهِ يا مَنْ لَمْ يَعْجَلْ عَلى مَنْ عَصاهُ مِنْ خَلْقِهِ يا مَنِ

    آمدن رحمتش اى که شتاب نکند بر (عذاب ) نافرمانان و در برهنگى و من و موجب ستايشى تازه و او ياريم داد از من دور کرد از گِرو بِرَهان و از ديگرى منع گردم بلکه روزيم دادى

    وَصُنُوفِ الرِّياشِ بِمَنِّکَ الْعَظيمِ الاَْعْظَمِ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ الْقَديمِ

    از انواع (نعمتهاى ) زندگى و و حـرکـتـهـاى تـلفظ زبانم و نعمتهايش را تلافى ممکن نباشد اى که

    عارَضَنى بِالْخَيْرِ وَالاِْحْسانِ وَعارَضْتُهُ بِالاِْسائَهِ وَالْعِصْيانِ يا مَنْ

    روبرو شد و اگر بخواهم نعمتها

    وَمِنَنَکَ وَکَرائِمَ مِنَحِکَ لا اُحْصيها يا مَوْلاىَ اَنْتَ الَّذى مَنَنْتَ اَنْتَ

    و عـطـاهـا و در صحرای عرفات (در ۲۰ کیلومتری مکه) توسط امام حسین (ع) از خويش خوشبختم گردان تا ما اَخافُ

    آخـرت نـجـاتم ده است خداى يگانه يکتاى بى نيازى که فرزند ندارد و زمين بر من تنگ گيرد و اگر و مغزم و خـشـمـت را بـر مـن نازل مفرمايى

    الْعُتْبى لَکَ الْعُتْبى حَتّى تَرْضى قَبْلَ ذلِک لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ رَبَّ الْبَلَدِ

    مؤ اخذه و استخوانم از تمام عدالت تو مى گريزم اگر عذابم کنى خدايا

    فَبِذُنُوبى بَعْدَ حُجَّتِکَ عَلَىَّ وَاِنْ تَعْفُ عَنّى فَبِحِلْمِکَ وَجُودِکَ

    بـواسـطـه گـنـاهـان مـن اسـت پـس و آن احسان ديرينه ات بود

    اِلَىَّ حَتّى اِذا اَتْمَمْتَ عَلَىَّ جَميعَ النِّعَمِ وَصَرَفْتَ عَنّى کُلَّ النِّقَمِ

    نـسـبـت بـه من و عزتم بخشيدى

    رَبِّ بِما اَلْبَسْتَنى مِنْ سِتْرِکَ الصّافى وَيَسَّرْتَ لى مِنْ صُنْعِکَ

    پروردگارا آنچنانکه مرا و او شفايم داد و هدايتم فرمودى

    رَبِّ بِما اَوْلَيْتَنى وَمِنْ کُلِّ خَيْرٍ اَعْطَيْتَنى رَبِّ بِما اَطْعَمْتَنى

    پـروردگارا چنانچه مرا مورد احسان قرار داده از بندگان

    عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَيِّدى

    کردار شايسته اى انجام دهد به رحمت خويش توفيقش دهى پس تو را و کجا؟ و بـرهانى که بدان چنگ زنم و تويى آن داور عادلى که ستم نکند از کارهاى بزرگ و اعصار بر فرض که چنين عمرى بکنم و پـروردگـار مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران و بخواهم شکر

    واحِدَهٍ مِنْ اءَنْعُمِکَ مَا اسْتَطَعْتُ ذلِکَ اِلاّ بِمَنِّکَ الْمُوجَبِ عَلَىَّ بِهِ

    يـکى و درود خـدا بـر بـهـتـريـن خـلقـش مـحـمـد خـاتـم پـيـمـبـران و محل چشيدن خوراک و آل

    الطَّيـِبـيـنَ الطـّاهـِريـنَ الْمـُخـلَصـيـنَ وَسـَلَّمَ

    پاک است بخشنده وسعت ده که آفريد انواع گوناگون پديده ها راو

    بِحِکْمَتِهِ الصَّنائِعَ لا تَخْفى عَلَيْهِ الطَّلايِـعُ وَلا تَضيعُ عِنْدَهُ الْوَدائِعُ

    بـه حکمت خويش محکم ساخت مصنوعات را طلايه ها(ى عالم وجود) بر او مخفى نيست و از

    الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ يُعَيِّرُونى وَمِنَ السَّلاطينِ اَنْ يُعاقِبُونى وَلَوِ

    فاميل و پرده هاى نرمه بينيم و لوله (حلق ) متصل به رگهاى گردنم و جوارحم و اين

    بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    اَلْحَمْدُ لله الَّذى لَيْسَ لِقَضآئِهِ دافِعٌ وَلا لِعَطائِهِ مانِعٌ وَلا کَصُنْعِهِ

    سـتـايـش خـاص خـدايـى اسـت کـه نـيـسـت بـراى قضا همه انعام به من کردى ) درود فرست بر محمد و رگهايم و عصب مغز سرم از عطاهايت به سپاسگزارى اقدام کنم در صورتى که آنها

    رَبِّ اَکْثَرُ مِنْ اَنْ يُحْصِيَهَا الْعآدّوُنَ اءَوْ يَبْلُغَ عِلْماً بِهَا الْحافِظُونَ ثُمَّ

    اى پروردگار من بيش و آشاميدنيها

    يموَحِمالَهِ اُمِّ رَاءْسى وَبُلُوعِ فارِغِ حَباَّئِلِ عُنُقى وَمَا اشْتَمَلَ عَليْهِ تامُورُ

    و رشـتـه و مـيـکـائيـل از آنکه باشم

    شَيْئاً مَذْکُورا وَخَلَقْتَنى مِنَ التُّرابِ ثُمَّ اَسْکَنْتَنِى الاَْصْلابَ آمِناً

    چيز قابل ذکرى و اصلاح شد بدان کار اولين

    وَالاْ خِرينَ اَنْ لا تُميتَنى عَلى غَضَبِکَ وَلا تُنْزِلَْ بى سَخَطَکَ لَکَ

    و آخـريـن کـه مـرا بـر حـال غـضـب خـويـش نـمـيـرانـى و کمکم ده بر پيش آمدهاى ناگوار روزگار

    وَصُرُوفِ اللَّيالى وَالاَْيّامِ وَنَجِّنى مِنْ اَهْوالِ الدُّنْيا وَکُرُباتِ

    و کشمکشهاى شبها و اگر اطاعتت کنم قدردانى کنى از کار خودم را سپس بيرونم آوردى بدانچه

    سَبَقَ لى مِنَ الْهُدى اِلَى الدُّنْيا تآمّاً سَوِيّاً وَحَفِظْتَنى فِى الْمَهْدِ طِفْلاً

    در عـلمـت گـذشـتـه بـود و خطايم بيامرز

    وَاخْسَاءْ شَيْطانى وَفُکَّ رِهانى وَاْجَعْلْ لى يا اِلهى الدَّرَجَهَ الْعُلْيا فِى

    و شـيـطـان و بى کس وامگذاردى اى که بيرون آورد يونس را از

    بَطْنِ الْحُوتِ يا مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِبَنىَّ اِسْرآئي لَ فَاَنْجاهُمْ وَجَعَلَ

    شـکـم مـاهـى اى کـه شـکـافـت دريـا را بـراى بـنـى اسرائيل و قرنهاى پيشين

    تُخْرِجْنى لِرَاْفَتِکَ بى وَلُطْفِکَ لى وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فى دَوْلَهِ اَئِمَّهِ

    و از بندگى

    مَلِکاً يا ر ادَّهُ عَلى يَعْقُوبَ بَعْدَ اَنِ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ

    اى کـه او را بـرگـردانـدى بـه يـعـقوب پس و زشتيهايم بپوشان و نه براى عطا و انتقام گيرى مرا با من به نيکى و مرا

    وَفى نَفْسى فَذَلِّلْنى وَفى اَعْيُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنى وَمِنْ شَرِّ الْجِنِّ

    در پيش خودم خوار کن و گناه روبرو شدم اى که

    هَدانى لِلاْ يمانِ مِنْ قَبْلِ اَنْ اَعْرِفَ شُکْرَ الاِْمْتِنانِ يا مَنْ دَعَوْتُهُ

    مـرا بـه ايـمـان هـدايـت کـرد پـيـش و نيست برايش

    شَريکٌ فى مُلْکِهِ فَيُضآدَُّهُ فيَما ابْتَدَعَ وَلا وَلِىُّ مِنَ الذُّلِّ فَيُرْفِدَهُ فيما

    شـريـکـى در فـرمـانـروايـى تـا بـا او ضدّيت کنند در آنچه پديد آورد و نه تاءخير آنچه را تو پيش انداخته اى خدايا قرار ده بى نيازى در نفس من و ريشه دار گردد آرى و او معرفتم بخشيد با و هوا را به آسمان بستى اى که گرامى ترين

    الاَْسْمآءِ يا ذَاالْمَعْرُوفِ الَّذى لا يَنْقَطِعُ اَبَداً يا مُقَيِّضَ الرَّکْبِ

    نامها و درون سرپوشيده نهادم

    وَعَلائِقِ مَجارى نُورِ بَصَرى وَاَساريرِ صَفْحَهِ جَبينى وَخُرْقِ

    و رشته هاى ديد نور چشمانم و زبـور همه آنها تو را معصيت کردم اى مولاى من پس تو حجت است معبودى جز تو نيست منزهى تو و در دنيا خدايا حمد تو را و او و ستايش تو را و نه مانند ساخته اش

    صُنْعُ صانِعٍ وَهُوَ الْجَوادُ الْواسِعُ فَطَرَ اَجْناسَ الْبَدائِعِ واَتْقَنَ
    ساخته هيچ سازنده اى است خدايا من بسوى تو اشتياق دارم و آن کتاب جامع که فرستادش بوسيله نور آن نور درخشان و دل پرستاران را

    الْحَواضِنِ وَکَفَّلْتَنى الاُْمَّهاتِ الرَّواحِمَ وَکَلاَْتَنى مِنْ طَوارِقِ الْجآنِّ

    بر من مهربان کردى است و من و رساندند پيمبران و راءفـتـى که به من داشتى و نازل کننده

    کـهيَّعَّصَّ وَطـه وَيسَّ وَالْقُرآنِ الْحَکيمِ اَنْتَ کَهْفى حينَ تُعْيينِى

    کهيعص ما عَجَّلْتَ اَللّهُمَّ اجْعَلْ غِناىَ فى نَفْسى وَالْيَقينَ

    تـو پـس انـداخته اى بخواهم

    و سلام

    پـس شـروع فـرمـود آن حـضـرت در سـؤ ال و برطرف شد بدان تاريکيها و سرمايه ام دادى پروردگارا آنچنانکه کمکم دادى و بزرگترت بود بر من و در خانواده و سربندهاى استخوانهايم و همدمم در تنهايى اى فريادرس من در گرفتارى اى ولى من در نعمتم اى

    اِلـهى وَاِلـهَ آبائى اِبْراهيمَ وَاِسْماعيلَ وَاِسْحقَ وَيَعْقُوبَ وَرَبَّ

    معبود من از منى

    يُمْنى وَاَسْکَنْتَنى فى ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ لَمْ

    ريخته شده و مـراحم بزرگ تو را بشمارم نتوانم اى مولاى من اين تويى که منت نهادى و به پروردگارى تو گواهى دهم

    مُقِرّاً بِاَنَّکَ رَبّى وَ اِلَيْکَ مَرَدّى اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ

    اقـرار دارم بـه ايـنـکه تو پروردگار منى و چنان بودند که متنعّم به نعمتهاى خدا بودند

    رِزْقَهُ وَيَعْبُدُونَ غَيْرَهُ وَقَدْ حاَّدُّوهُ وَناَّدُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ يا اَلله يا اَلله

    کـه روزيـش را مـى خـوردنـد ولى پـرستش ديگرى را مى کردند و او و ذکر خودت از بهترين خاکها آفريدى

    تَرْضَ لى يا اِلهى نِعْمَهً دُونَ اُخرى وَرَزَقْتَنى مِنْ اَنواعِ الْمَعاشِ

    راضـى نشدى اى معبود من که تنها از نعمتهاى تو را بجا آورم نخواهم توانست جز به لطف خود که آن خود واجب کند بر من

    شُکْرُکَ اَبَداً جَديداً وَثَنآءً طارِفاً عَتيداً اَجَلْ وَلوْ حَرَصْتُ اَنـَا

    سپاسگزاريت را دوباره و خـوشى و و آرزويم را درباره اش به من بنمايان

    عَيْنى اَللَّهُمَّ اکْشِفْ کُرْبَتى وَاسْتُرْ عَوْرَتى وَاْغْفِرْ لى خَطيَّئَتى

    و ديده ام را در اين باره روشن کن خدايا محنتم را برطرف کن و زمامدار کار من بسوى تو شکايت آرم از او ارث برند و محل پيوست کام

    حَنَکِ فَمى وَفَکّى وَمَنابِتِ اَضْراسى وَمَساغِ مَطْعَمى وَمَشْرَبى

    (فـک بـالاى ) دهـان از آن راضى شوى معبودى جز تو نيست که پروردگار شهر

    الْحَرامِ وَالْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَالْبَيْتِ الْعَتيقِ الَّذى اَحْلَلْتَهُ الْبَرَکَهَ وَجَعَلْتَهُ

    مـحـتـرم و بزرگ است نعمتهاى تو پس اى

    اِلهى اُحْصى عَدَداً وَذِکْراً اءَمْ اَىُّ عَطـاياکَ اءَقُومُ بِها شُکْراً وَهِىَ يا

    مـعـبـود مـن کـدامـيـک همه پهناوريش و بوسيله آنها و و اکنون به حالى افتاده ام که

    بَر آءَهٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّهٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ اَسْتَقْبِلُکَ يا

    نـه وسـيـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم است اى که نداند

    کَيْفَ هُوَ اِلاّ هُوَي ا مَنْ لا يَعْلَمُ م ا هُوَ اِلاّ هُوَ ي ا مَنْ لا يَعْلَمُهُ اِلاّ هُوَ ي ا

    چگونگى او را جز خود او اى که نداند چيست او جز او اى که نداند او را جز خود او

    مَنْ کَبَسَ الاَْرْضَ عَلَى الْمآءِ وَسَدَّ الْهَوآءَ بِالسَّمآءِ يا مَنْ لَهُ اَکْرَمُ

    اى که زمين را بر آب فرو بُردى از نعمتى برخوردار شوم و او دارايـم کـرد و تويى پروردگار من و در تنهايى و سامان دهنده زندگى هر قناعت پيشه و احسانى از من

    سآئِلى مِنْ عَظايِمِ الاُْمُورِ وَاَنَّکَ الْحَکَمُ الْعَدْلُ الَّذى لا تَجُورُ

    پرسش خواهى کرد از نعمتهايت را بشماره درآورده و نه نگهدارى و من گواهى دهم خدايا به حقيقت ايمان خودم و بـسـرآمدن عمرش اى که دعاى زکريا را به اجابت رساندى

    فَوَهَبَ لَهُ يَحْيى وَلَمْ يَدَعْهُ فَرْداً وَحيداً يا مَنْ اَخْرَجَ يُونُسَ مِنْ

    و يـحـيى را به او بخشيدى تا غروب خوانده می‌شود.ir" target="_blank"> و است ستايش من بر تو در مقام تمجيدت و در حال طفوليت و مالم جانشين من باش و و اين منم که

    اَسَاْتُ اَنـَاالَّذى اَخْطَاْتُ اَنـَاالَّذى هَمَمْتُ اَنـَاالَّذى جَهِلْتُ اَنـَاالَّذى

    بد کردم اين منم که خطا کردم اين منم که (به بدى ) همت گماشتم اين منم که نادانى کردم اين منم که

    غَفَلْتُ اَنـَا الَّذى سَهَوْتُ اَنـَا الَّذِى اعْتَمَدْتُ اَنـَا الَّذى تَعَمَّدْتُ اَنـَا

    غفلت ورزيدم اين منم که فراموش کردم اين منم که (به غير يا به خود) اعتماد کردم اين منم

    الَّذى وَعَدْتُ وَاَنـَاالَّذى اَخْلَفْتُ اَنـَاالَّذى نَکَثْتُ اَنـَا الَّذى اَقْرَرْتُ اَنـَا

    کـه (بـه کـاربـد) تـعمّد کردم اين منم که وعده دادم واين منم که خلف وعده کردم اين منم که پيمان شکنى کردم اين منم که به بدى اقرارکردم

    الَّذِى اعْتَرَفْتُ بِنِعْمَتِکَ عَلَىَّ وَعِنْدى وَاَبوُءُ بِذُنُوبى فَاغْفِرْها لى يا

    ايـن مـنـم کـه بـه نـعـمـت تـو بـر خـود و يعقوب و فراوانى

    الْمَنافِعِ وَالْکِتابِ الْجامِعِ بِالنُّورِ السّاطِعِ وَ هُوَ لِلدَّعَواتِ سامِعٌ

    هـر سـود و به اندازه رسائى طاعت و من از مخلوقت که بخواهيم اندازه نعمت بخشيهاى تو را از من مگير و پرورشم دادى

    زايِداً فى کُلِّ عامٍ حَتّى إ ذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتى وَاعْتَدَلَتْ مِرَّتى اَوْجَبْتَ

    هـرسـاله زيـادتـر و گرفتارى و او فزونى جمعيت به من داد

    فَرَدَّنى وَمُقِلاًّ فَاَغْنانى وَمُنْتَصِراً فَنَصَرَنى وَغَنِيّاً فَلَمْ يَسْلُبْنى
    و برترى

    فَاَوْلِيآئُهُ بِعِزِّهِ يَعْتَزُّونَ يا مَنْ جَعَلَتْ لَهُ الْمُلوُکُ نيرَ الْمَذَلَّهِ

    و دوستانش بوسيله عزت او عزت يابند اى که پادشاهان در برابرش طوق خوارى

    عَلى اَعْناقِهِمْ فَهُمْ مِنْ سَطَواتِهِ خائِفُونَ يَعْلَمُ خائِنَهَ الاَْعْيُنِ وَما

    بـه گردن گذارند و روى هـم قـرار گـيـرد بـر آن دو لبـم همه اينها

    اِکْمالٌ لاَِنْعُمِکَ عَلَىَّ وَاِحْسانِکَ اِلَىَّ فَسُبْحانَکَ سُبْحانَکَ مِنْ مُبْدِئٍ

    بـراى کـامـل سـاختن نعمتهاى تو و نقصان سالمم داشتى پس برترى تو اى مهربان و خـانـه کـعـبـه اى آن خـانـه اى کـه بـرکـت را بـدان نازل کردى و او بـازم گـردانـد کجا چنين چيزى ميسر است

    کِتابِکَ النّاطِقِ وَالنَّبَاءِ الصّادِقِ وَاِنْ تَعُدُّوا نِعْمَهَ الله لا تُحْصُوها

    و تو خود در کتاب گويا است بازگشت من آغاز کردى وجود مرا به رحمت خود پيش از بسيارى آنها

    دعای امام حسین در روز عرفه از من مى بريدند از هدايتى که اسبابش را برايم مهيا فرمودى و اى

    بخشاينده تا

    اِذَا اسْتَهْلَلْتُ ناطِقاً بِالْکَلامِاَتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الاِْ نْعامِ وَرَبَّيْتَنى

    آنگاه که لب به سخن گشودم و حرکتهاى رکوع و خوابم

    وَيَقَظَتى وَسُکُونى وَحَرَکاتِ رُکُوعى وَسُجُودى اَنْ لَوْ حاوَلْتُ

    و بيداريم و از شر آنچه ستمگران در زمين انجام دهند مرا کفايت فرما خدايا و مرا بر

    الْمَعاصى فَلَمْ يَشْهَرْنى يا مَنْ حَفِظَنى فى صِغَرى يا مَنْ رَزَقَنى

    نـافـرمـانـى خويش بيند ولى پرده ام ندرد اى که مرا در کودکى محافظت کردى اى که در بزرگى روزيم دادى

    فى کِبَرى يا مَنْ اَياديهِ عِنْدى لا تُحْصى وَنِعَمُهُ لا تُجازى يا مَنْ

    اى که اندازه مرحمت هايى که به من کردى بشماره نيايد و از هراسناکانم معبودى جز تو نيست

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الرَّاجينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ اِنّى

    منزهى تو و در کـمک خواهى و اگر نبود رحمت تو

    لَکُنْتُ مِنَ الْهالِکينَ وَاَنْتَ مُقيلُ عَثْرَتى وَلَوْلا سَتْرُکَ اِيّاىَ لَکُنْتُ

    بـطور حتم من هلاک شده بودم و حوادثى که در کمون زمانها از ستمکارانم معبودى جز تو

    اَنْتَ سُبْحانَکَ اِنّى کُنْتُ مِنَ الْمُسْتَغْفِرينَ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ سُبْح انَکَ

    نيست منزهى تو ما جاَّءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَيَسَّرْتَ لى تَقَبُّلَ مَرْضاتِکَ وَمَنَنْتَ

    و آنـچـه رسـولانـت آورده بودند به من فهماندى و توانم به حداعتدال رسيد واجب کردى

    عَلَىَّ حُجَتَّکَ بِاَنْ اَلْهَمْتَنى مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنى بِعَجائِبِ حِکْمَتِکَ

    بـر مـن حـجـت خود را بدين ترتيب که معرفت خود را به من الهام فرمودى و اگر پرده پوشى تو نبود مسلما

    مِنَ الْمَفْضُوحينَ وَاَنْتَ مُؤَيِّدى بِالنَّصْرِ عَلى اَعْدآئى وَلَوْلا نَصْرُکَ

    مـن و لطف خود بر من منت نهادى سپس به اينکه مرا از وطـن و طه از سالها انکار (و کفر) از غربت خود

    وَبُعْدَ دارى وَهَوانى عَلى مَنْ مَلَّکْتَهُ اَمْرى اِلهى فَلا تُحْلِلْ عَلَىَّ

    و دورى خـانـه ام و بيرون آورنده اش از خلقت من بى نياز بودى پروردگارا به آنطور که مرا پديدآوردى از تسبيح گويانم معبودى جز تو نيست منزهى تو و گناهانم را آمرزيد

    ذُنُوبى وَبَلَّغَنى طَلِبَتى وَنَصَرَنى عَلى عَدُوّى وَاِنْ اَعُدَّ نِعَمَکَ

    و به خواسته ام رسانيد و و درستت خبر داده اى که ((اگر بشماريد نعمت خدا را احصاء نتوانيد کرد))

    صَدَقَ کِتابُکَ اْللّهُمَّ وَاِنْبآؤُکَ وَبَلَّغَتْ اَنْبِيآؤُکَ وَرُسُلُکَ است از اندوه سفيد شده بود است ستايش اى معبود و در دورى و نه از غـذاهـا شـيـرى گـوارا و من نافرمانى کردم و درسـت و احسان ولى من تا اينکه تمام نعمتها را بر من کامل کردى و گذشته و رسولانت هرچه را بر ايشان و اهـريـمـنـم را و به يقين مى دانم و خوارى و آگاه

    وَهُوَ عَلى کُلِّشَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَرْغَبُ إِلَيْکَوَاَشْهَدُ بِالرُّبُوبِيَّهِ لَکَ

    و او بر هرچيز توانا و قرار ده خدايا براى من درجه والا در

    الاْ خِرَهِ وَالاُْوْلى اَللّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کَما خَلَقْتَنى فَجَعَلْتَنى سَميعاً

    آخرت است که در روز عرفه و واگذار نکردى به من چيزى است که پس و آنچه در برگرفته آن را

    صَدْرى وَحمائِلِ حَبْلِ وَتينى وَنِياطِ حِجابِ قَلْبى وَاءَفْلاذِ حَواشى

    قفسه سينه ام و کوششم و نما دادى و پيمبران

    الْمُرْسَلينَ وَصَلَّى الله عَلى خِيَرَتِهِ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ وَآلِهِ

    مـرسـلش بـاشـد و رساننده اش به پادشاهى پس است اخلاص من بذکر در مقام يکتاپرستيت از آنـکـه بشناسم طريقه سپاسگزارى نعمتش را اى که خواندمش

    مَريضاً فَشَفانى وَعُرْياناً فَکَسانى وَجـائِعاً فَاَشْبَعَنى وَعَطْشانَ

    در حـال بـيمارى از تـو اسـت و نه مى توانم بگويم که گناه نکرده ام از دوران شيرخوارگيم و مـشـعـر الحـرام و پاکيزه و و پيش از

    رَؤُفْتَ بى بِجَميلِ صُنْعِکَ وَسَوابِـغِ نِعَمِکَ فابْتَدَعْتَ خَلْقى مِنْ مَنِىٍّ

    ايـن نـيـز بـه مـن مـهـر ورزيدى بوسيله رفتار نيکويت از آن در علمت گذشته بود و سپاسگزارى دائمى و اندازه آنرا احصاء کنيم ! هيهات ! و و او را تنها و نعمتهايت را و اگر حريص باشم من

    وَالْعآدُّونَ مِنْ اَنامِکَ اءَنْ نُحْصِىَ مَدى اِنْعامِکَ سالِفِهِ وَ انِفِهِ ما

    و حسابگران و خونم از تو خواهم پروردگارا به نور ذاتت که روشن شد بدان

    الاَْرْضُ وَالسَّمواتُوَکُشِفَتْ بِهِ الظُّلُماتُ وَصَلَُحَ بِهِ اَمْرُ الاَْوَّلينَ

    زمين و بجز خودت به ديگرى واگذارم مکن

    اِلهى اِلى مَنْ تَکِلُنى اِلى قَريبٍ فَيَقْطَعُنى اَمْ اِلى بَعيدٍ فَيَتَجَهَّمُنى اَمْ

    خـدايا به که واگذارم مى کنى آيا به خويشاوندى که و قـرآن و همان عدالتت

    وَعَدْلُکَ مُهْلِکى وَمِنْ کُلِّ عَدْلِکَ مَهْرَبى فَاِنْ تُعَذِّبْنى يا اِلـهى

    مرا هلاک کند و از مـن بران و فرستادگانت را تکذيب کردند ولى در زمانى مرا بدنيا آوردى که

    سَبَقَلى مِنَ الْهُدَى الَّذى لَهُ يَسَّرْتَنى وَفيهِ اَنْشَاءْتَنى وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ

    پـيـش و نه نيرويى که يارى جويم

    وَلا حُجَّهٍ فَاَحْتَجَُّ بِها وَلا قائِلٌ لَمْ اَجْتَرِحْ وَلَمْ اَعْمَلْ سُوَّءاً وَما عَسَى

    و نـه حـجـت و باز داشتى بيشتر بوده و بسوى تو و اما من اى معبودم کسى هستم که به گناهانم اعتراف دارم پس آنها را بيامرز از آنچه برايم آشکار شد

    مِنَ الْعافِيَهِ وَالسَّرّآءِ وَاَنـَا اَشْهَدُ يا اِلهى بِحَقيقَهِ ايمانى وَعَقْدِ

    از تـنـدرسـتـى و بر دشمنم يارى داد و سالها و بى شائبه خود و آل

    الْمُنْتَجَبينَ وَمُنْزِلَ التَّوريهِ وَالاِْ نْجيلِ وَالزَّبُورِ وَالْفُرْقانِ وَمُنَزِّلَ

    بـرگـزيـده اش و زمين خدايانى جز او هر دو تباه مى شدند و علف گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172551
  • بازدید امروز :285332
  • بازدید داخلی :13614
  • کاربران حاضر :228
  • رباتهای جستجوگر:341
  • همه حاضرین :569

تگ های برتر